۵ نتیجه برای اصحابی
عاطفه اصحابی، بهناز نوذری، هادی طبیبی، میترا مهدوی مزده، مهدی هدایتی، آناهیتا هوشیار راد،
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۹ )
چکیده
سابقه و هدف: سوءتغذیه انرژی- پروتئین در بیماران همودیالیزی شایع است و تاکنون، مطالعه جامعی در زمینه شیوع سوءتغذیه انرژی- پروتئین در ایران از جمله در شهر تهران که دارای بیشترین بیمار همودیالیزی است، صورت نگرفته است. از سوی دیگر، تاکنون، مطالعهای در زمینه شیوع انواع مختلف سوءتغذیه انرژی- پروتئین در بیماران همودیالیزی انجام نشده است. مطالعه حاضر به منظور بررسی شیوع سوءتغذیه انرژی- پروتئین و انواع مختلف آن در بیماران همودیالیزی شهر تهران در سال ۱۳۸۷ انجام گرفت.
مواد و روشها: در این مطالعه مقطعی از ۲۳۰۲ بیمار همودیالیزی بزرگسال واجد شرایط در کلیه بیمارستانهای تهران ۲۹۱ بیمار به طور تصادفی با استفاده از نمونهگیری سیستماتیک انتخاب شدند. وضعیت تغذیهای بیماران همودیالیزی با استفاده از روش ارزیابی جامع ذهنی (Subjective Global Assessment ) SGA تعیین شد. رژیم غذایی بیماران با استفاده از پرسشنامه یادآمد خوراک چهار روزه (شامل دو روز دیالیز و دو روز غیردیالیز) مورد ارزیابی قرار گرفت. قد و وزن بیماران در پایان اولین جلسه دیالیز تعیین شد. همچنین بعد از ۱۲ تا ۱۴ ساعت ناشتا بودنcc ۴ خون قبل از دیالیز گرفته شد و غلظت اوره، کراتینین، آلبومین و (C-Reactive Protein )CRP سرم اندازهگیری شد.
یافتهها: شیوع سوءتغذیه انرژی- پروتئین خفیف تا متوسط و سوءتغذیه شدید در بیماران همودیالیزی شهر تهران بر مبنای شاخص SGA به ترتیب معادل ۵/۶۰% و ۱% بود. ابتلای بیماران همودیالیزی به انواع سوءتغذیه چنین بود: حدود ۵/۲۰% بیماران سوءتغذیه انرژی- پروتئین نوع I (دریافت ناکافی انرژی یا پروتئین، بدون وجود التهاب)، ۵/۶۵% سوءتغذیه انرژی- پروتئین نوع IIa (دریافت ناکافی انرژی یا پروتئین، همراه با التهاب) و ۱۴% سوءتغذیه انرژی- پروتئین نوع IIb (دریافت کافی انرژی و پروتئین، همراه با التهاب). وضعیت آن دسته از بیمارانی که بر مبنای شاخص SGA فاقد سوءتغذیه انرژی- پروتئین بودند یا به عبارت دیگر وضعیت تغذیهای طبیعی داشتند به این شرح بود: حدود ۵/۳% وضعیت تغذیهای طبیعی نوع Ia (دریافت کافی انرژی و پروتئین، بدون وجود التهاب)، ۳۴% وضعیت تغذیهای طبیعی نوع Ib (دریافت ناکافی انرژی یا پروتئین، بدون وجود التهاب)، ۵/۵۵% وضعیت تغذیهای طبیعی نوع IIa (دریافت ناکافی انرژی یا پروتئین، همراه با التهاب) و ۷% وضعیت تغذیهای طبیعی نوع IIb (دریافت کافی انرژی و پروتئین، همراه با التهاب).
نتیجه گیری: سوءتغذیه انرژی- پروتئین در بیماران همودیالیزی شهر تهران به طور قابل توجهی شایع و بیشترین نوع آن سوءتغذیه انرژی- پروتئین نوع IIa بود. همچنین، بیماران همودیالیزی که مطابق SGA فاقد سوءتغذیه هستند، باید مورد توجه قرار گیرند زیرا در این بیماران، دریافت انرژی یا پروتئین ممکن است ناکافی باشد و التهاب وجود داشته باشد.
واژگان کلیدی: ارزیابی جامع ذهنی، سوءتغذیه انرژی-پروتئین، التهاب، همودیالیز
هادی طبیبی، عاطفه اصحابی، بهناز نوذری، میترا مهدوی مزده، مهدی هدایتی، مرتضی عبداللهی،
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۹ )
چکیده
سابقه و هدف: سوءتغذیه انرژی- پروتئین در بیماران همودیالیزی شایع است. تاکنون مطالعهای در زمینه مقایسه روشهای مختلف تعیین سوءتغذیه انرژی - پروتئین شامل SGA ، DMS ، MIS و BMI در بیماران همودیالیزی صورت نگرفته است. بنابراین مطالعه حاضر بهمنظور تعیین حساسیت، ویژگی، درستی، ارزش اخباری مثبت و منفی و نسبت درستنمایی مثبت و منفی روشهای DMS ، MIS و BMI در مقایسه با روش SGA که متداولترین روش تعیین سوءتغذیه در بیماران همودیالیزی است صورت گرفت.
افراد و روشها: در این مطالعه از ۲۳۰۲ بیمار همودیالیزی بزرگسال واجد شرایط در کلیه بیمارستانهای تهران، ۲۹۱ بیمار بهطور تصادفی با استفاده از نمونهگیری نظاممند انتخاب شدند. وضعیت تغذیهای بیماران همودیالیزی از طریق تکمیل فرمهای SGA، DMS و MIS و تعیین BMI مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین بعد از ۱۲ تا ۱۴ ساعت ناشتایی ، ۴ میلیلیتر خون از بیماران قبل از دیالیز گرفته شد و غلظت اوره، کراتینین، آلبومین و TIBCسرم اندازهگیری شد.
یافتهها: در این مطالعه شیوع سوءتغذیه انرژی- پروتئین خفیف تا متوسط در بیماران همودیالیزی شهر تهران بر مبنای روشهای SGA ، DMS ، MIS و BMI بهترتیب ۵/۶۰% ، ۵/۶۱% ، ۵۴% و ۵/۱۶% بود. شیوع سوءتغذیه انرژی- پروتئین شدید در این بیماران بر مبنای روشهای SGA ، DMS ، MIS و BMI بهترتیب ۱% ، ۵/۱% ، ۱% و ۱% بود. حساسیت، ویژگی، درستی، سطح زیر منحنی ROC، ارزش اخباری مثبت و منفی و نسبت درستنمایی مثبت و منفی در مورد روش DMS در مقایسه با روش SGA ، بهترتیب معادل ۹۴% ، ۸۸% ، ۹۲% ، ۹۷/۰، ۹۳% ، ۹۲% ، ۸/۷ و ۰۷/۰ ، در مورد روش MIS در مقایسه با روش SGA ، بهترتیب معادل ۸۷% ، ۹۶% ، ۹۱% ،۹۷/۰، ۹۷% ، ۸۳% ، ۲۲ و ۱۳/۰ و در مورد شاخص BMI در مقایسه با روش SGA ، بهترتیب معادل ۲۳% ، ۹۱% ، ۵۰%، ۶۴/۰،۸۰% ، ۴۳% ، ۵/۲ و ۸۵/۰ بودند.
نتیجه گیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان میدهد که روشهای DMS و MIS، از نظر تشخیص سوءتغذیه در بیماران همودیالیزی، تقریباً مشابه با روش SGA هستند، درحالیکه BMI شاخص مناسبی در این زمینه نیست. همچنین بهنظر میرسد که روش DMS در ارزیابیهای معمول بیمارستانی جایگزین مناسبتری برای SGA است.
واژگان کلیدی: سوءتغذیه انرژی- پروتئین، همودیالیز، ارزیابی جامع ذهنی، امتیاز دیالیز- سوءتغذیه ، امتیاز سوءتغذیه- التهاب
عاطفه اصحابی، هادی طبیبی، مهدی هدایتی، میترا مهدوی مزده، بهناز نوذری،
دوره ۶، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۰ )
چکیده
سابقه و هدف: خطر بیماریهای قلبی عروقی در بیماران همودیالیزی مبتلا سوء تغذیه انرژی - پروتئین بیشتر از بیماران همودیالیزی است که وضعیت تغذیهای مناسبی دارند. عوامل خطر سنتی برای بیماریهای قلبی عروقی مانند BMI و کلسترول تام سرم نمیتوانند توجیه کننده افزایش فراوانی بیماریهای قلبی عروقی در بیماران همودیالیزی مبتلا به سوء تغذیه انرژی - پروتئین باشد. بنابراین، مطالعه حاضر به منظور بررسی رابطه سوء تغذیه انرژی - پروتئین با عوامل خطر غیر سنتی بیماریهای قلبی عروقی در بیماران همودیالیزی انجام شد.
مواد و روشها: در این مطالعه از ۲۳۰۲ بیمار همودیالیزی بزرگسال واجد شرایط در کلیه بیمارستانهای تهران ۲۹۱ بیمار به طور تصادفی با استفاده از نمونهگیری سیستماتیک انتخاب شدند. وضعیت تغذیهای بیماران همودیالیزی با استفاده از روش SGA تعیین شد. امتیازهای DMS و MIS در این بیماران تعیین شدند. رژیم غذایی بیماران با استفاده از یاد آمد خوراک چهار روزه (شامل دو روز دیالیز و دو روز غیردیالیز) مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین بعد از ۱۲ تا ۱۴ ساعت ناشتا بودن، cc۸ خون از بیماران قبل از دیالیز گرفته شد و غلظت اوره، کراتینین، آلبومین، CRP، sICAM-۱، sVCAM-۱ ، sE-selectin، MDA ، NO، اندوتلین-۱ و Lp(a) سرم اندازهگیری شد.
یافتهها: غلظت CRP و sICAM-۱ سرم در بیماران همودیالیزی دارای سوء تغذیه انرژی- پروتئین به طور معنیداری بیشتر از بیماران همودیالیزی فاقد سوء تغذیه بود (۰۱/۰P <) در حالی که بین دو گروه، تفاوت معنیداری از نظر غلظت sVCAM-۱ ، sE-selectin ، MDA ، NO ، اندوتلین-۱ و Lp(a) سرم وجود نداشت. غلظت CRP و sICAM-۱ سرم در بیماران همودیالیزی دارای سوء تغذیه انرژی- پروتئین نوع IIa و IIb به طور معنیداری بیشتر از بیماران همودیالیزی دارای سوء تغذیه نوع I بود (۰۱/۰P <). همبستگی مستقیم و معنیداری بین امتیاز DMS و امتیاز MIS ( به عنوان دو نشانگر سوء تغذیه انرژی- پروتئین) با غلظت CRP و sICAM-۱ سرم وجود داشت (۰۱/۰P<).
نتیجه گیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان میدهد که در بیماران همودیالیزی مبتلا به سوء تغذیه نوع I عوامل خطر غیر سنتی بیماریهای قلبی عروقی افزایش نمییابد، در حالیکه در سوء تغذیه نوع II که با التهاب همراه است، غلظت CRP وsICAM-۱ سرم به عنوان دو عامل خطر بیماریهای قلبی عروقی افزایش مییابد.
واژگان کلیدی: سوء تغذیه انرژی- پروتئین، همودیالیز، عوامل خطر قلبی عروقی
عبدالصمد عابدی قهی، هدایت حسینی، رامین خاکسار، عاطفه اصحابی،
دوره ۷، شماره ۵ - ( ويژه نامه زمستان ۱۳۹۱ )
چکیده
دریافت مقادیر بالای سدیم از طریق مواد غذایی با پرفشاری خون ارتباط مستقیم دارد که یکی از مهمترین پی آمدهای آن افزایش احتمال ابتلا به بیماریهای قلبی - عروقی (CVD) میباشد. بنابراین سازمانهای بهداشتی توصیه مینمایند که دریافت سدیم رژیمی بایستی تا ۴/۲ گرم (۶ گرم نمک) در روز کاهش یابد. محصولات گوشتی فرآوری شده یکی از منابع مهم سدیم به شکل کلرید سدیم (نمک طعام) میباشند. نمک در فرآوردههای گوشتی عملکردهای مهمی در طعم، بافت و زمان ماندگاری دارد. مقاله مروری حاضر بعضی از عملکردهای نمک طعام و همچنین راهکارهای کاهش آن را در فناوری تولید فرآوردههای گوشتی بیان میکند.
مقاله مروری حاضر با استفاده از جستجوی الکترونیکی کلمههای کلیدی کاهش نمک، فراوردههای گوشتی و جایگزینهای نمک طعام در بین مقالات ISI در رابطه با راهکارهای کاهش نمک در فراوردههای گوشتی انجام شده است. انتخاب مقالات بر اساس زمان برداشت دادهها و ارتباط موضوعی آنها با هدف نگارش این مقاله مروری انجام شده است.
نمک طعام چندین نقش عملکردی در محصولات گوشتی فراوری شده دارد که شامل فعالسازی پروتئینها برای افزایش جذب آب و ظرفیت نگهداری آب، افزایش اتصال پروتئینها برای بهبود بافت، افزایش ویسکوزیته خمیر گوشت، تسهیل اتصال چربی برای تشکیل خمیر پایدار، ایجاد طعم و خواص باکتریوستاتیکی میباشد. صرف نظر از کاهش سطح نمک در فرآوردههای گوشتی، روش هایی برای کاهش مقدار سدیم در این محصولات وجود دارد که شامل استفاده از جایگزینهای نمک به ویژه کلرید پتاسیم (KCl) به همراه عاملهای پوشاننده، استفاده از تشدیدکنندههای طعم و بهبود شکل فیزیکی نمک میباشد.
هدف نهایی سازمانهای بهداشتی و نظارتی، کاهش سدیم در محصولات غذایی از جمله فرآوردههای گوشتی میباشد، به طوری که مصرف کننده از غذا لذت ببرد و در عین حال رژیم غذایی و روش زندگی سالمتری را داشته باشد. با مشارکت صنایع غذایی، سازمانهای بهداشتی و گروههای مصرف کننده با یکدیگر، هدف کاهش نمک در محصولات غذایی دست یافتنی میباشد، به شرط اینکه مسیرهای همکاری تعیین و مشکلات تکنولوژیکی ناشی از کاهش نمک بررسی و رفع شوند.
واژگان کلیدی: کاهش نمک طعام، عملکرد نمک، فرآودههای گوشتی، جایگزینهای نمک
احمد مصطفی رحیمی، آناهید شفیعی، فاطمه نبوی زاده، قربانگل اصحابی،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۹ )
چکیده
سابقه و هدف: رژیمهای غذایی نقش مهمی در سلامت انسان و جلوگیری از فرایند پیری دارد. بررسی حاضر میزان پروتئین ضد پیری Klotho را در سرم خون و بیان ژن Klotho و سطح پروتئینهای TGF-β (Transforming growth factor-β ) و PDGF ( Platelet-derived growth factor ) را در کبد موشهای پیر درمان شده با رژیمهای غذایی متفاوت (پر چربی، پرپروتئین، کم کالری، پرپروتئین- کمکالری) نشان میدهد.
مواد و روشها: بیست و پنج عدد موش ۲۰ ماهه نژاد ویستار به ۵ گروه کنترل پیر (دریافت کننده غذای نرمال)، گروه دریافت کننده غذای پر چربی، پرپروتئین، کم کالری و پرپروتئین- کم کالری تقسیم شدند، همچنین یک گروه موشهای جوان ۶ ماهه هم به عنوان گروه کنترل بالغ در نظر گرفته شد. موشها به مدت ۱۰ هفته با رژیمهای غذایی درمان شدند. سطح سرمی پروتئینKlotho و بیان ژن Klotho به وسیله روش Real-time PCR و سطح پروتئینهای TGF-β و PDGF در کبد به وسیله کیتهای مخصوص الایزا اندازهگیری شد.
یافتهها: مقدار پروتئینKlotho در سرم و بیان ژن آن در کبد موشهای درمان شده با رژیم غذایی پر پروتئین و رژیم کم کالری نسبت به گروه موشهای پیر نرمال افزایش پیدا کرده بود (۰۰۰/۰=P). میزان فاکتورهای کبدی TGFβ و PDGF در رژیم غذایی پر پروتئین و رژیم کم کالری نسبت به موشهای نرمال پیر افزایش معنیداری پیدا کرده است (۰۰۰/۰=P).
نتیجه گیری: بررسی حاضر نشان داد که رژیمهای غذایی مختلف در افراد مسن بسیار مهم و تعیین کننده میباشد. به طور کلی رژیم کالری محدود با پروتئین زیاد اثرات مفیدتری نسبت به رژیمهای بررسی شده دیگر، بر روی فاکتور ضد پیری دارد. همچنین این رژیمها میتوانند عملکرد کبد را تحت تأثیر قرار داده و فاکتورهای حفاظتی را در آن زیاد کنند. مطالعات آتی نیازمند استفاده از مهار کنندههای ژن Klotho می باشد تا اثرات مستقیم این ژن را در پیری مورد بررسی قرار دهد.